بی توبودن

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.


ای بهار زندگی ام


اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست


اکنون که
پا
هایم توان راه رفتن ندارد

برگرد


باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را


باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا


باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.


بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم


بدان که قلب من هم شکسته


بدان که روحم از همه دردها خسته شده.


این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.


بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام







[ یکشنبه 7 مهر 1392 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ یلدا ] [ نظرات() ]

عاشقانه

دنیای عجیبی ست...

اینجالبخندراهم بایدزد!


  خودم هم میدانم کسی راندارم!

امابازهم مینشینم!

به امیدیک missed call.....





وقتی یادم نمی کند

سرشارازآرامش میشم

چون میفهمم وقتش پراست

ازخوشی ها...





دلم حضورمردانه می خواهد!

نه که مردباشد!

نه!

مردانه باشد!

حرفش!قولش!فکرش!






[ شنبه 2 شهریور 1392 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

خداروشکر

محــمد طـاهای کـوچـولـو برگشت !

به آغـوش مادری که هر شـَب برای

عروسـک های فرزندش لـالـایی میخواند !

خُدایا کرمـت ُ شُکـر :)



سارقین ، محمد طاهای عزیز رو به مبلغ پنج میلیون تومان به خانواده ای که بچه دار نمیشدند فروخته بودند

و متاسفانه این خانواده خبری از دزدی بودن محمد طاها نداشتند

و در پی اطلاع رسانی های زیادی که برای پیدا شدن محمد طاها انجام شد و صحبت های احسان علیخانی در

برنامه ماه عسل یکی از اقوام این خانواده متوجه میشه کودک خریداری شده همان محمد طاهای گمشده هست

و از تلفن عمومی با پدر محمد طاها تماس میگیره و خبر میده که در حال راضی کردن این خانواده هستم و زنی

که نقش مادر محمد طاها رو داشت راضی نمیشد چون با محمد طاها اخت شده بود و در نهایت و پس از جدال

بین وجدان و احساس , وجدان برنده شد

و پس از چند روز از تماس , هنگام اذان مغرب روز شنبه 26 مرداد محمد طاها رو موقع نماز جماعت در مسجدی

حوالی اتوبان باقری درون یک سبد در حالی که شماره پدرش با سنجاق به سینه اش وصل شده بود  گذاشتند و

رفتند و اهالی مسجد با خانواده محمد طاها تماس گرفتند و پدر و مادر محمد طاها سریعا به مسجد مراجعه

میکنند و پس از دو ماه جگر گوشه شان را در آغوش گرفتند و اشک شوق ریختند...

حال این پدر و مادر در آن لحظه توصیف نشدنی بود و شب خانه و محله محمد طاها غوغایی بود و همه از دوست

و آشنا گرفته تا فامیل برای تبریک و دیدن محمد طاها آمده بودند ,

جالب بود که محمد طاها با هیچ کس غریبی نکرد و توی بغل همه بود...

خانواده ای که محمد طاها رو خریده بودند از هر نظر به محمد طاها رسیده بودند و محمد طاها کمی تپل

شده بود و  به نظر میرسید قبل از اینکه محمد طاها رو به سوی خانوادش بفرستند آرایشگاه برده بودند و حمام

کرده بودند و لباس نو تنش کرده بودند .

حالا هم خانواده چهار نفره محمد طاها در حال فراهم کردن مقدمات سفر به مشهد برای ادای نذرشون هستند




[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

.

جسارت می خواهد!

نزدیک شدن به افکاردختری که روزها

مردانه با زندگی می جنگد وشبها

بالشش ازهق هق دخترانه اش

خیس میشود.....











      







[ شنبه 19 مرداد 1392 ] [ 05:59 ب.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

دخترا...

یه دخترایی هستن چشاشون همیشه یه رنگه


اینا که آل استار میپوشن جای کفش پاشنه بلند


اینا که نگران پاک شدن رژ لبشون نیستن


اینا که صورتشون رو نقاشی نمیکنن


اینا که تو بازی وسطی رو چمنا غلت میزنن


اینا که بی خیال به نگاه دیگران شادی میکنن


اینایی که همیشه موهاشون یه رنگه


اینایی که صداشونو الکی نازک نمیکنن و خودشونن


اینایی که از جک و جونورای کوچولو نمیترسن عالم و آدمو خبردار نمیکنن


اینا که کیف دستیشونو عین مادمازلا نمیگیرن دستشونو عین مانکنا راه نمیرن


اینا که یه کوله میندازن رو دوششونو میزن تو خیابونا


اینا که زیر بارون راه میرن و نگران پاک شدن آرایششون نیستن


اینایی که خیلی سادن ....


قدر اینا رو بدونید ...






[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

ترول








[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

بیعنوان

بچه هادارم ازاسترس سنگکوب میکنم!

فردانتیجه هاکنکورمون میاد!

بدبخت شدم رفت...



[ چهارشنبه 9 مرداد 1392 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

علی یعنی عشق


هیچ گناهکاری را نا امید مکن، چه بسیار گناهکاری که عاقبت به خیر گشته


و چه بسیار خوش کرداری که در پایان عمر تباه شده و جهنمی گشته است . . .

 امام علی





التماس دعا







[ شنبه 5 مرداد 1392 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

کنکور



[ پنجشنبه 3 مرداد 1392 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

کدومش؟



[ دوشنبه 31 تیر 1392 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ یلدا ] [ cm's() ]

.: تعداد کل صفحات 6 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]